امام علی علیه السلام در متون صوفیه

امام علی علیه السلام در متون صوفیه

با تأکید بر متون تصوف تا قرن پنجم قمری

اشاره:

مقالۀ حاضر در جمع‌آوری و دسته‌بندی، متن قابل قبولی است؛ اما نتیجه‌گیری‌هایش گاه چندان قابل استناد نیست. همچنین نویسندگان محترم در نام‌گذاری بندهای مقاله نیز گاه مرتکب خطا شده‌اند و عنوان با متن تناسب ندارد.

نقل اقوال صوفیان، به معنای تأیید محتوای آنها نیست و موضوع این مقاله صرفا از حیث «پژوهش در تاریخ فکر» برای سلیس جذاب بوده است.

 

ابوالفضل محمودی

زهرا ابراهیمی

چکیده:
سیمای امام علی(ع) در تألیفات صوفیه بازتاب یافته است و بر این اساس می‌توان متون تصوف را جزء منابع شناخت حضرت به شمار آورد. در این مقاله با تأکید بر چهار عامل تأثیرگذار در ذهنیت صوفیه نسبت به امام علی(ع)، کوشش شده است تا تصویر ایشان از حضرت بررسی شود. این چهار عامل عبارتند از:

الف- اوصاف شخصی امام علی(ع) در روایات و احادیث مورد استفاده صوفیه که اغلب مأخوذ از منابع سنی هستند.

ب- نسبت امام علی(ع) با خلفا.

ج- کرامات منقول از حضرت در متون عرفانی.

د- تصویر امام علی(ع) در خواب‌ها و رویاهای صوفیه.

مطالب فوق بر اساس ماثورات امام در متون متصوفه تا قرن پنجم قمری بررسی شده است. قابل ذکر است که در جمع‌بندی این مباحث می‌توان دریافت که درک صوفیان از مقام حضرت تا اندازه زیادی به تصورات شیعی از امام علی(ع) نزدیک بوده و بر این مبنا، می‌توان بر تقریب هر چه بیش‌تر میان تصوف و تشیع تاکید کرد.
کلید واژه‌ها: امام علی(ع)، تصوف‌، صوفیه‌، تـشیع‌، کـرامات ائمه(ع)، خواب‌های عرفانی‌

مقدمه:
یکی‌ از‌ موضوعات‌ مهم و قابل طرح در نسبت میان تشیع و تصوف‌ آن‌ بوده که تلقی صوفیه از مـقام حـضرت عـلی(ع) بر چه مبانی و اصولی اسـتوار بـوده اسـت. به عبارت بهتر، آن‌ ارکان‌ و منابعی‌ که تصور عرفا از امام را شکل دادهاند چه‌ بوده است؟ این مقاله در پاسخ به این پرسش به چـهار اصـل اشـاره دارد و آن‌ها را تشریح خواهد‌ نمود‌. برای‌ این کار ابتدا و پس از مـقدمه‌، جـایگاه امام علی(ع) را از‌ نگاه‌ صوفیه خواهد کاوید که بر شواهدی چند استوار است: القاب و عناوین حضرت نزد صوفیه‌، قوت و قـدرت‌ کـلام‌ امـام‌ علی(ع)، دلاوری و جوانمردی امام علی(ع)، بلاکش بودن حضرت علی(ع)، مصداق نـزول آیۀ‌ ایثار‌ و ستایش‌ قرآن از امام علی(ع) در مورد بخشیدن انگشتری به فقیر در هنگام رکوع‌، خوابیدن‌ حضرت‌ علی‌(ع) در بستر پیامبر(ص) در لیله المـبیت و... این مـطالب کـه عمدتا بر منابع روایی سنی‌ مذهب‌ تکیه دارند، دارای تشابهاتی فراوان با مـبانی فـکری شیعه هستند. قابل ذکر است‌ که‌ موضوع‌ رسیدن سلسلۀ خرقه تصوف به حضرت علی(ع) نیز در هـمین‌جـا مـورد بحث قرار‌ گرفته‌ است. در بخش بعدی هم نسبت امام با خلفا مـطرح گـردیده کـه در‌ سه‌ قسمت‌‌، به ترتیب: رابطۀ امام علی(ع) با ابوبکر، عمر و عثمان مورد توجه قـرار گـرفته اسـت. در‌ بخش‌ بعد دیدگاه صوفیه به کرامات حضرت آمده که بخش مهمی‌از تصویر‌ صوفیه‌ از‌ امـام بـر این خصوصیت ایشان استوار بوده است. در این بخش بخصوص بر پیشگویی‌ها و خوارق‌ عادات‌ حضرت‌ تـکیه شـده اسـت. در قسمت انتهایی نیز نظری به تصویر امام در‌ رویاها‌ و خواب‌های صوفیان شده است کـه البـته بخشی از تصور ایشان در مورد امام هم مرهون‌ این‌ وجه است. در پایان نیز جمع‌بـندی و نـتیجه‌گـیری این مقاله قرار‌ دارد‌ که مبتنی بر داوری در مورد کم‌ و کیف‌ ماثورات‌ حضرت در این چهار مقوله خواهد بود‌.

جـایگاه‌ امـام علی(ع) از نگاه صوفیه:
نخستین عاملی که ذهنیت صوفیان از امام علی‌(ع) را‌ شکل داده اسـت‌، زمـینۀ روایی‌ و حـدیثی‌ ایشان است‌. البته‌ بسیاری‌ از روایات و احادیث منقول صوفیه برگرفته‌ از‌ متون معتبر اهل سنت‌، مثل صحاح سـته‌، اسـت. بـا توجه به اوصافی‌ که‌ از حضرت در متون صوفیه آورده‌ شده است‌، می‌توان جـایگاه‌ رفـیع‌ ایشان نزد صوفیان را تشخیص‌ داد‌. در این‌جا نخست به القاب و عناوینی متنوعی اشاره می‌کنیم که صوفیان حضرت را‌ بـه‌ آن مـی‌شناختند؛ القابی که هر‌ یک‌ ریشه‌ در فضایل حضرت‌‌، اهل‌ بیت او و یا موضعی‌ در‌ تاریخ پرافـتخار زنـدگانی ایشان دارد. از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کـرد‌: وصـی، [1]شـاه مردان‌، علی مرتضی، امام ثقلین[2]، امیر‌ المؤمنین‌، غـریق‌ بحرالبلاء‌، حریق‌ نار ولاء، قدوه الاولیاء‌ و الاصفیاء[3]، سیدالمسلمین‌، قائد الغر المحجلین‌، خاتم الوصیین[4] و.... همچنین صـوفیان در انـتهای نام ایشان -به مانند‌ سـایر‌ خـلفای راشدین - نـیز جـملاتی دعـایی برای‌ احترام‌ آورده‌‌اند‌ که‌ از جـمله می‌توان‌ به‌ این موارد اشاره کرد: قدس الله روحه[5]‌، کرم الله وجهه[6] و....
برخی از ویژگی‌های امام عـلی(ع) و داسـتان‌‌های‌ تاریخ‌ مربوط به ایشان در مـنابع
صوفیه عبارتند‌ از‌:

قوت‌ و قـدرت‌ کـلام‌ امام‌ علی(ع):

چنان که هـجویری آورده اسـت:

«لطایف کلام وی بیش از آن است که به عدد اندر آید».[7]

یا سخن عطار از قول جنید:

«از او چـیزها‌ حـکایت کرده‌اند که کس طـاقت شـنیدن آن نـدارد که او امیری بـود کـه خداوند تعالی او را چندان عـلم و حـکمت کرامت کرده است. اگر مرتضی یک سخن به کرامت‌ نگفتی‌ اصحاب طریقت چه کردندی؟»[8]

دلاوری و جوانمردی امام علی(ع):

برای مثال عطار از قول جنید‌ آورده‌ است که‌ به یک سید گیلانی می‌گوید:

«پدر تو [علی(ع)] دو شمشیر می‌زد یکی با کافران و یکی با نفس‌. ای سید که فـرزند اویی، از این دو کـدام را فرمایی؟»[9]

یا‌ از‌ قول‌ ابوبکر کتانی نقل می‌کند که:

«به حکم «لافتی الا علی» از حضرت انتظار داشت که کار را ‌‌به‌ معاویه واگذارد تا خون ریخته نشود. تا این که شب پیامبر(ص) را به همراه‌ خـلفا‌ در‌ خـواب می‌بیند. او به خاطر آن انتظاری که داشت‌، شرم کرد که به علی(ع) نگاه‌ کند. پیامبر(ص) میان آنها برادری داد و حضرت علی(ع) او را به کوه ابوقبیس‌ و نـظاره کـعبه برد.»[10]

بلاکش‌ بودن‌ حضرت عـلی(ع):

چـنان که هجویری در کشف المحجوب نوشته است:

«علی را اندر این طریق شأن عظیم و درجتی رفیع است و اندر دقت عبارت اصول حقایق حظی تمام داشت. تا حـدی کـه‌ جنید رحمه الله گفت: شـیخنا فـی الاصول و البلاء علی المرتضی... رضی الله عنه. یعنی اندر علم و معاملت امام این طریقت علی است‌، رضی الله عنه. از آن که علم این طریقت‌ را‌ اهل این‌، اصول گویند و معاملاتش به جمله بلا کشیدن است.»[11]

مصداق نـزول آیۀ ایثـار (و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه[12]): آن گونه که عبادی آن را در شأن امیرالمومنین‌ علی‌(ع) دانسته است.[13] قابل ذکر است که به ویژه صورتی از داستان ایثار طعام بر مسکین و یتیم و اسیر[14] توسط حضرت و خـاندان گـرامیشان نیز در قـوت القلوب ابوطالب مکی ذکر شده‌ است‌.[15]

ستایش قرآن از امام علی(ع) در مورد بخشیدن انگشتری به فقیر در هنگام رکـوع:

در این موضوع می‌توان به شیخ احمد جام استناد کرد که دعای حـضرت را وظـیفۀ‌ الهـی‌ خود‌
دانسته‌ و از کـسانی کـه بـدگویی ایشان را کرده‌اند تبری جسته است. او به این آیه اشاره می‌کند و آن را‌ از‌ فضایل‌ حضرت می‌داند.[16]

خوابیدن حضرت عـلی(ع) در بستر پیامبر(ص) در لیله‌ المبیت:

برای مثال هجویری در این مورد آورده است:

«خداوند به جبرئیل و مـیکائیل فرمود که من شـرف و فـضل‌ علی‌(ع) را‌ بر شما نشان دادم که او برای خودش مرگ و برای پیامبر‌(ص) زندگانی‌ را اختیار کرد و در جای او خوابید. روح خود را فدای روح پیامبر(ص) کرد و نفس خود‌ را‌ ایثار‌ کرد. پس به زمین بروید و او را از دشمنان حفظ کنید. جبرئیل‌ و مـیکائیل‌ آمدند‌ و بالای سر علی(ع) نشستند و پایین پای او. جبرئیل به او عرض کرد: مبارک باشد‌ بر‌ تو‌ که چه کسی مانند تو بر ملائک مباهات می‌کند خداوند به وسیله آن. آن‌ هنگام‌ بود که آیه "و من النـاس مـن یشری نفسه ابتغاء مرضات الله.."[17] آمد.»[18]

قهرمانی‌ حضرت‌ در‌ جنگ خیبر و برکندن در آن قلعه به مدد نیروی ربانی:

مثلا یکی از صوفیان‌ در‌ مقام غبطه آرزو کرده است:

«علی(ع) در خیبر بر کند و بردست گرفت. یاری‌ الله‌ فـرا‌ مـن دهید، مشاهدة مصطفی حیا و ذوالفقار تا کوه قاف را بنه کنم.»[19]

ابونعیم اصفهانی هم‌ داستان‌ علمداری حضرت در روز خیبر را به این صورت آورده است:

«پیامبر‌ فرمود‌: این‌ پرچم را به مردی می‌دهم که خـداوند پیروزی را بـر دست او محقق سازد. او‌ خداوند‌ و رسول‌ را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. آن شب‌ سپاهیان‌ خوابیدند با این فکر که پرچم به دست که خواهد رسید. فردا پیامبر فرمود: علی بن‌‌ابـیطالب‌ کـجاست؟ گـفتند: یا رسول الله چشمش درد می‌کند. فرمود بـه دنبال او بـفرستید‌. او‌ را آوردنـد، پیامبر از آب دهان خود‌ بر‌ چشم‌ ایشان زد، برای علی(ع) دعا کرد و آن‌ بیماری‌ برطرف شد.
بعد پرچم را به علی(ع) داد. علی(ع) عرض کـرد کـه ای‌ پیامـبر‌ آیا با ایشان بجنگم؟ حضرت‌
فرمود: ایشان را‌ به‌ اسلام بخوان که اگر فـردی‌ به‌ دست تو مسلمان شود و هدایت شود بهتر
از کشته شدن است.»[20]

روایت معروف‌ پیامبر‌(ص) در نامیدن خود به عنوان‌ شـهر‌ عـلم‌ و خـطاب کردن امام‌ علی‌(ع) به عنوان در آن‌:

از‌ جمله بغدادی در این مورد آورده است:

«پروردگـار عـلم را خرقه اندام حضرت مولی‌ کرد‌، بدین وسیله حقایق اسرار نبوت و ولایت‌ را‌ در باطن‌ آن‌ حضرت‌ محافظت فـرمود.»[21]

عـطار هـم‌ از قول شافعی نقل می‌کند که:

«علی(ع) را به خواب دیده و او انگشتری خود را‌ در‌ دست شـافعی کـرده تـا علم نبی‌ و ولی‌ در‌ او‌ سرایت‌ کند. »[22]

روایت معروف‌ «عشرة‌ مبشره » که پیامبر(ص) به ده نفر از صحابه‌، از جمله امـام عـلی(ع)، مـژده داد و آن‌ها را‌ اهل‌ بهشت‌ خواند: از جمله عین القضات همدانی که‌ نقل‌ کرده‌ است‌:

«پیامبر‌(ص) از‌ عـلی(ع) خـبر داده که او اهل بهشت است.»[23]

یا عبارت قشیری به این مضمون:

«اندر خبر همی‌آید که بـهشت مـشتاق اسـت به سه نفر، به علی و عمار‌ و سلمان رضی الله عنهم اجمعین.»[24]

ستایش‌های پیامبر(ص) و صـحابه از حـضرت علی(ع):

از جمله روایتی که ابونعیم اصفهانی از پیامبر(ص) نقل نمود که فرمودند:

«یا انس‌، هـر کـه اولین نـفر‌ از‌ این در درآید، امیرالمؤمنین است. انس گفت که من [با خودم ] گفتم: خدایا این مرد را از انصار قرار ده و این را پنهان کـردم تـا این که علی(ع) آمد و پیامبر‌ فرمود‌: این کیست ای انس ؟ گفتم: علی(ع).
پیامبر برخاست بـا خـوشحالی بـا او روبوسی کرد و عرق چهره‌اش را به چهرۀ او مالید و برعکس‌. علی‌(ع) عرض کرد: یا رسول الله‌ این‌ کـار را بـا هـیچ کس نکرده‌ای، فرمود: مرا منع
نکن کـه تـو از همه به من شنواتری و آنچه بعد من اختلاف می‌شود را تبیین خواهی کرد.»[25]

یا جـملۀ‌ مـعروف‌ عمر دربارة‌ حضرت که مـی‌گوید:

«ان لله فـی الارض عیونا، و ان عـلیا مـن عـیون الله.»[26]

حدیث منزلت و حدیث غدیر‌ که در شـأن حـضرت بیان شده است، برای مثال‌، هر دو‌ حدیث‌ را‌ می‌توان در اثر کلابادی، یعنی التـعرف‌، مـلاحظه نمود:

«قال رسول الله انت منی بـمنزله‌هارون من موسی ‌‌الا‌ انـه لا نـبی»

و

«من کنت مولاه فعلی مـولاه»[27]

البـته از این دو روایت‌ در‌ سیاق‌ کلابادی نمی‌توان اولویت امام علی(ع) نسبت به سایر خلفا را، به معنای شـیعی آن‌، دریافـت‌.

همت حضرت بعد از رحلت پیامـبر(ص) در تـحریر و گـردآوری قرآن:

مثلا ابـونعیم اصـفهانی‌ در این مورد آورده‌ است‌:

«قـال عـلی(ع): لما قبض رسول الله صلی الله علیه و سلم اقسمت ان لا اضع ردائی عن ظهری حتی اجمع مابین اللوحـین‌، فـما وضعت ردائی عن ظهری حتی جمعت القـرآن.»[28]

بـردن عبای‌ پیامـبر(ص) بـعد از وفـات ایشان برای اویس قرنی بـه عنوان میراث به وسیلۀ حضرت علی(ع) و عمر:

بسیار قابل توجه است که این قسمت شاید مـهم‌ترین بـخش تأثیرگذار زندگی حضرت در تاریخ‌ تصوف‌ بـاشد؛ زیرا بـسیاری از صـوفیه مـفهوم خـرقه و جبه را به این حـکایت مـنسوب می‌کنند و بر اساس آن یک سلسلۀ خرقه را تا زمان خود مرتب می‌نمایند؛ سلسله‌ای که نشان‌ از‌ اعتبار و قدمت ایشـان دارد.[29]

البـته در مـورد اولین صورت‌بندی از سلسله‌های صوفیانه اطلاعی دقـیق نـیست‌؛ ولی در آثـار مـشایخ قـرن چـهارم‌، چون کلابادی، می‌توان شکل اولیه و نامرتبی‌ را‌ مشاهده کرد که شاید موجد سلسله‌های منظم ادوار بعد باشد. او باب دوم کتاب التعرف‌، تحت عنوان: «فی رجال الصوفیه »، را با این عبارت شروع مـی‌کند: «ممن نطق‌ بعلوم‌ وعبر‌ عن مواجیدهم و نشر مقاماتهم و وصف‌ احـوالهم قـولا و فعلا بعد الصحابه‌ رضوان‌ الله علیهم علی بن الحسین زین العابدین‌، ابنه محمدبن علی الباقر و ابنه جعفر بن محمد الصادق رضی الله عنهم‌ و بعد‌ علی‌، و الحسن و الحسین رضی الله عنهم و اویس قرنی و هرم بـن حـیان‌ و ...»[30]
صورت کامل‌تری از این سلسله‌ها را می‌توان در آثار دورة میانی تصوف ملاحظه کرد.
مثلا مجدالدین‌ بغدادی‌ خود‌ نسبت خرقه اش را به این صورت می‌آورد:

«رسول اکرم (ص) خـرقه‌ بـر‌ اندام علی(ع) و او خرقه فقر بـر حـسن بصری و او کمیل زیاد و او بر عبدالواحد بن‌زید‌ و او‌ بر‌ ابو یعقوب سوی او بر ابویعقوب نهرجوری، او بر عبدالله بن‌عثمان‌ و او‌ بر‌ ابو یعقوب طبری و او بر ابوالقاسم بن‌رمـضان و او بـر ابوالعباس بن ادریس و او‌ بر‌ واحـد‌ بـن‌محمد (خادم الفقراء) و او بر شیخ محمد بن‌مانکین و او بر شیخ اسماعیل‌ قیصری‌ و او بر عمر بن محمد بن‌عبدالله سهروردی صوفی و او بر من پوشاند‌».[31]

البته‌ در‌ بعضی حلقه‌های این سلسله در میان صـوفیان اخـتلاف نظر وجود دارد، برای مثال‌‌، روزبهان‌ بقلی مسیر سلسله‌اش را تا اویس قرنی و بعد حضرت علی(ع) می‌رساند.[32] نکته‌ ای‌ که‌ باید تأکید داشت این است که غالب طریقه‌های دنیای اسلام که هریک سلسلۀ خـاص‌ خـود‌ را دارند، نـسبت سلسله را در انتها به امیرالمؤمنین (ع) می‌رسانند و تنها معدودی‌ از‌ آن‌ها‌، مثل مولویه‌، نسبت را به ابوبکر منتهی کرده‌اند.[33]

نـسبت امام علی(ع) و خلفا از دیدگاه‌ صوفیه‌:
موضوع‌ دیگری که بر ذهنیت صـوفیه از امـام عـلی(ع) تأثیر نهاده است‌، جایگاه‌ ایشان‌ در میان خلفاست. البته مسئلۀ خلافت و جانشینی پیامبر(ص) در متون صوفیه چندان بازتاب نـیافته ‌ ‌اسـت و ایشان‌ حتی الامکان‌‌، و به نظر از تعمدا، به این موضوع ورود نکرده‌اند. نقل قول‌‌های‌ پراکـنده‌ای هـم کـه در این باب‌ مشاهده‌ می‌شود‌، بیشتر بر جنبۀ وفاق انگیز مسئلۀ خلافت‌ تأکید‌ دارند و کمتر پیش می‌آید کـه بر سر اختلافات شیعه و سنی در این باره‌ تمرکز‌ کرده باشند. به هر صورت بخشی از ماثورات امام‌ علی‌(ع) در متون صوفیه به ارتباط ایشان‌ با سایر خلفا مربوط‌ است‌ که به ترتیب خلافت آنان‌ عنوان‌ خواهد شـد.

امام علی(ع) و ابوبکر:
مستملی بخاری در شرح خود بر کتاب التعرف‌ آورده‌ است:

«چون مصطفی(ص) خلق را‌ بر‌ صدقه‌ دادن حث کرد‌. عمر‌ خطاب نیمی‌از مال‌ به‌ درویشان داد و گفت: یا رسول الله تصدقت بنصف مالی و تـرکت النـصف لعیالی و لی عند‌ الله‌ اجر. ابوبکر صدیق همه مال بداد‌ و گفت‌: یا رسول‌ الله‌ تصدقت‌ بجمیع مالی و الله عندی‌ مزید... اما امیرالمؤمنین علی بود رضی الله عنه که سه شبان روز روزه نگشاد با‌ فاطمه‌ و بـا حـسن و حسین (ع) و با خادم. شبی‌ به‌ درویش‌ دادند‌ آن‌ قرصک‌های خویش‌ را‌، شبی به یتیم‌، و شبی به کافری اسیر. تا حق تعالی سورة هل اتی درحق ایشان بفرستاد‌».[34]

ابوطالب‌ مـکی‌ هـم از قول ابوحمزه خراسانی در باب‌ مقایسۀ‌ مقام‌ خلفا‌ آورده‌ است‌ که محل ابوبکر در دین همچون محل توحید، محل عمر همچون محل معرفت و محل علی هم محل اسلام است.[35] عباس بن‌احـمد صـخر نـیز گفته است:

«در‌ سال ٣٣٣ به مـکه مـجاور شـدم و خواب دیدم که علی(ع) با پیامبر و خلفاست و صوفیان هم نشسته‌اند. پیامبر مسئله‌ای از علم توحید از صوفیان سؤال کرد و علی برخاست و در‌ میان‌ صـوفیان نـشست. صـوفیان همه به علی اشارت کردند. علی نیز فـرمود شـما سخن گویید. اول جنید و بعد بایزید سخن گفتند و علی بر هر کسی گواهی می‌داد».

بدیهی است که‌ صوفیه‌ از این حکایت هـم حـقانیت داسـتان خلافت و هم حقانیت صوفیه و معیت علی(ع) با خود را استفاده مـی‌کنند.

امام علی(ع) و عمر:
باید توجه داشت‌ که‌ بیش‌ترین روایات از این دست‌‌، در‌ باب رابطۀ امام علی(ع) و عمر آمده است. مثلا تـرمذی دربـارة شـأن اولیاء الهی و خصوصیات آن‌ها نقل می‌کند که روزی حضرت
امیر(ع) یک فرد را مجازات کـرد. او شـکایت بـه عمر برد و عمر از حضرت علت امر را جویا شد. ایشان‌ فرمودند‌:

«او مزاحم زنـی شـده بـود. عمر هم گفت: همانا خدا در زمین چشمانی دارد و به درستی که علی(ع) چشمی‌از چشمان خـداست.»[36]

این مـطلب را عـرفایی دیگر نیز با تغییراتی‌ نقل‌ کرده‌اند‌.[37] به علاوه آورده‌اند که روزی عمر در مورد مـقرری خـودش از بیت المال پرسید. علی هم‌ جواب داد:

«به اندازة چاشتی و شام شبی». عمر نـیز بـه آن ‌قناعت‌ کرد‌.[38] در جای دیگر نیز آمده است که عمر بر حجرالاسود بوسه می‌زد و مـی‌گفت کـه از تو سود‌ و ‌‌زیانی‌ به من نمی‌رسد و اگر پیامبر(ص) تو را نمی‌بوسید، من چنین نـمی‌کردم.
حـضرت امـیر‌(ع) فرمود‌:

«مهلا‌ یا عمر بل هو یضر و ینفع ؛ بر حذر باش ای عمر، این سنگ هم نفع‌ مـی‌رساند و هـم ضرر.»[39]

ثعلبی نیشابوری هم نقل کرده است که:

«وقتی عمر به‌ خـلافت رسـید گـروهی از‌ یهود‌ نزد وی آمدند و گفتند که اگر تو بعد پیامبر(ص) ولی هستی، می‌خواهیم از تو سؤالاتی بپرسیم. اگـر جـواب بـدهی می‌دانیم که اسلام حق است. پرسیدند و عمر جواب نداد و سلمان آن‌ها را‌ بـه عـلی بن‌ابیطالب رجوع داد. علی(ع) در لباس پیامبر(ص) آمد و عمر جلوی او بلند شد و او را در آغوش گرفت. گفت: یا ابالحسن انـت لکـل معضله و شده تدعی؛ تو برای‌ هر‌ معضل و شدتی خوانده می‌شوی. علی یهـودیان را دعـوت کرد و فرمود بپرسید که پیامبر(ص) بر مـن هـزار بـاب از علم گشوده که از هر باب هزار بـاب مـنشعب می‌شود. پس بپرسیدند‌. البته‌ من هم شرایطی دارم که اگر شما را به تورات شما خـبر دادم در دین مـا در آیید و ایمن بمانید. گفتند: بلی، بـگو کـه قفل‌های آسـمان چـیست ؟ فـرمود: شرک‌ به‌ خداوند؛ زیرا اگر بنده و امـت مـشرک شوند عملشان بالا نمی‌رود. گفتند: کلید آسمان‌ها
چیست؟ فرمود: شهادت بـه لااله الا الله و مـحمد رسول الله. به هم نگاه کردند و گـفتند‌:
درست‌ می‌گوید‌ این جوانمرد. گـفتند: از قـبری‌ بگو‌ که‌ با صاحبش حـرکت مـی‌کرد. فرمود: ماهی که یونس را بلعید و در دریاهای هفتگانه می‌چرخید. گفتند: کدام است آن موجودی
که نه انسان بود و نه جـن و دل قـومش را‌ ترساند؟ فرمود: مورچه سلیمان بود که دسـتور داد مـورچگان به لانـه بـروند. گـفتند: از پنج نفر بگو کـه بر‌ زمین‌ راه‌ می‌رفتند و در رحم خلق نشدند؟ فرمود: آدم‌، حوا، ناقه صالح‌، گوسفند ابراهیم‌ و عصای‌ موسی. پرسـیدند کـه دراج موقع صدا دادی چه می‌گوید؟ فرمود: الرحمن عـلی العـرش اسـتوی... این پرسـش و پاسـخ‌ طولانی‌ حضرت‌ تـا جـایی ادامه یافت که در آخر یهودیان سؤال‌کننده مسلمان شدند‌.»[40]

از‌ مجموع‌ این روایات چنین بر می‌آید که شخصیت عـمر بـسیار وابـسته به حضرت بوده است‌ و لذا‌ بعضی‌ صوفیه‌، یا بـعضی مـحدثین شـیعی، بـر روایت مـعروف «لولا عـلی لهلک عمر؛ اگر
علی‌ نبود‌ همانا عمر هلاک میشد»[41] از قول عمر صحه نهاده‌اند.

امام علی(ع) و عثمان‌:
در‌ باب‌ عثمان البته ماثورات کمتری وجود دارد. برای مثال‌، داستانی در مـورد قضاوت حضرت امیر‌(ع) در‌ مورد زنی نقل شده که متهم به خیانت شده بود و عثمان در داوری‌ در‌ باب‌ وی اشتباه کرده بود. عثمان دستور به رجم زن داد و آن زن، مرد. علی بن‌ ابیطالب‌ نیز موقعی به اشـتباه بـودن داوری تذکر داد که زن رو به‌ موت‌ بود‌.[42]

کرامات امام علی(ع) در متون صوفیه:
سومین عاملی که جایگاه امام را در ذهن صوفیان‌ شکل‌ داده‌ است‌، کرامات منقول از ایشان است. کرامات همواره از شاخصه‌های شـناخت‌ صـوفیه‌ در تاریخ اسلام بوده است. خود صوفیه به حساسیت و ارزش این خصیصه آشنا بودند و در بعضی‌ نظام‌‌های عرفانی مجالی هم برای تربیت مریدان در جهت تحصیل قـدرت صـدور‌ کرامات‌ وجود دارد. این زمینه از قرآن آغـاز‌ شـده‌ است‌ که اوصاف فراوانی از کرامات اولیا ادیان‌ پیشین‌ در آن ملحوظ است و قرائت آن‌ها، احساس خوشایند احترام را در دل انسان‌ نسبت‌ به فرد صاحب کرامت ایجاد‌ می‌کند‌. البته‌ این امر در مورد پیامبر(ص) استثنا‌ بوده و به سبب رفع‌ اتهام‌ جادوگری به ایشان‌، موارد اندکی‌ از‌ کرامات برای حضرت نقل شـده اسـت؛ ولی در مورد ائمه (ع) و صحابه باید به‌ طیف‌ وسیعی از کرامات اشاره کرد‌ که‌ همواره‌ نقل محافل صوفیانه‌ بوده‌‌اند و به تبع به‌ نوعی‌ هدف برای سیر و سلوک تبدیل شده‌اند. در این قسمت‌، بـه اقـتضا، پاره‌ای‌ از‌ کرامات امـام علی(ع) را بیان می‌کنیم‌ که‌ در متون‌ صوفیه‌ باقی‌ مانده‌اند و تصور می‌شود‌ که بخشی از تصور ایشان از حضرت بـر پایۀ همین کرامات شکل گرفته باشد.

پیشگویی‌ها‌:
یکی‌ از انواع بسیار شاخص کـرامات‌، قـدرت‌ پیشـگویی‌ است‌. صوفیه‌ در‌ این باره نیز‌ مطالبی‌ را از حضرت علی(ع) نقل کرده‌اند که در خور توجه است. مثلا محمود بـن‌عـثمان‌ از‌ قول‌ عمر بن‌ذی مر همدانی آورده است‌ که‌ گفت‌:

«آن‌ هنگام‌ که‌ زخم بـر سـر امـیرالمؤمنین علی رضی الله عنه زده بودند من به نزدیک وی شدم. امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه عصابه بر سـر بسته بود. گفتم یا‌ امیرالمؤمنین زخم خود به من بنمای تا ببینم. عصابه از سـر خود بگشاد تا بـدیدم. گـفتم هیچ رنجی نباشد که این خارشی است. امیرالمؤمنین دوبار گفت: بدرستی که من مفارقت‌ خواهم‌ کرد از شما. ام الکلثوم دختر وی از پس پرده بگریست.
امیرالمؤمنین گفت: خاموش باش ای دختر من که اگر ترا می‌دیدی آنچه مـن می‌بینم‌، نگریستی ترا. عمر گفت‌: من‌ گفتم یا امیرالمؤمنین ترا چه می‌بینی؟ گفت: اینک ملایکه و پیامبران و اینک محمد رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم و می‌گوید یا علی بشارت باد‌ ترا‌ که به جایی خواهی آمدن‌ نـیکوتر‌ و خـوش‌تر از آن‌جا که تو در آنی.»[43]

عین القضات همدانی هم نقل کرده است که:

«بامداد روزی که حضرت شهید شد از خانۀ خویش‌ بیرون‌ آمد و به خواندن و تکرار‌ این‌ گفته پرداخت: اشدد حیازیمک لمـوت فـان الموت لاقیکا و لاتجزع من الموت اذا حل بوادیکا؛ کمربندهایت را برای مرگ محکم ببند که تو را در می‌آید و وقتی مرگ وارد سرای تو شد زاری مکن.»[44]

این روایت در بحارالانوار نیز آمده‌ است‌.[45]
بخشی از‌ ماثورات حضرت هم در باب مسائل آخر الزمان است. برای مثال‌، حکیم ترمذی این روایت را نـقل‌ نـموده اسـت که حضرت به کمیل فـرمود:

«خـدایا زمـین را از‌ قائم‌ به‌ حجت خودت خالی مگذار... آنان اندک هستند درحالی که قدر و عظمت فراوان نزد خدا دارند... آن‌ها خلفای ‌‌خدا‌ در مـیان بـندگان و بـلاد او هستند... چقدر مشتاق دیدن ایشان هستم.»[46]

البته این‌ مـطلب‌ را‌ مـحدثین شیعه نیز به کرات نقل کرده‌اند.[47] دیگران هم از قول پیامبر(ص) آورده‌اند‌ که ای علی، در آخرالزمان قومی ‌ظاهر خواهند شـد کـه بـه آن‌ها روافض‌ می‌گویند و به محبت تو‌ دعوت‌ می‌کنند.[48] قابل ذکـر است که این روایت در منابع شیعی یافت نشد و مؤلف احتمالا منبع دیگر داشته است.
میبدی نیز در تفسیر آیۀ ١٣ سورۀ آل عمران‌، «والله یوید بـنصره مـن‌ یشـاء؛ و خدا هر که را بخواهد یاری میکند»، از حضرت نقل کرده است که هـمانا بـرای باطل مجالی است که به زودی به پایان میرسد. [49] گاه کافران بر مسلمانان غلبه کنند‌ و ایشان‌ را برنجانند؛ امـا یک جـوله بـیشتر نباشد که باطل پاینده نبود و عاقبت غلبه و نصرت برای مسلمانان و اهل حـق بـاشد.[50] قـابل ذکر است که این روایت عینا در منابع روایی شیعه‌ به‌ دفعات ذکر شده است.[51]

خوارق:
در ماثورات امام علی(ع) در متون صوفیه بعضی کـرامات‌ نـیز‌ دیده‌ می‌شود که جنبۀ خرق عادت دارد و به مقتضی نقل شده‌ است. مثلا قشیری از رویم حکایت کرده اسـت کـه حـضرت تسبیح موجودات را می‌دانسته است. او ذیل روایتی‌ آورده‌ است‌:

«از امیرالمؤمنین علی بن‌ابیطالب رضـی الله عـنه حکایت کنند که‌ آواز‌ ناقوس بگوش وی آمد. به یاران گفت آیا می‌دانید که این ناقوس چه می‌گوید. گفتند: ندانیم‌. گـفت‌ کـه‌ می‌گوید: سبحان الله حقا ان المولی [صمد] یبقی.»[52]

بغدادی هم نظیر این‌ روایت‌ را‌ بـرای اثـبات امکان شنیدن اصوات غیبی آورده است.[53] قابل ذکـر اسـت کـه این روایت‌ به‌ وجهی‌ دیگر در بحارالانوار نیز نـقل شـده است.[54]
مستملی بخاری روایتی از کرامت حضرت دارد‌ که‌ چه بسا مستمسک اثبات ترتیب خـلافت نـیز بوده است. او نقل کرده اسـت‌:

«روزی‌ پیامـبر‌(ص) پاره‌ای سنگ ریزه از زمـین بـرداشت و آنـ‌ها در کف او تسبیح کردند. پس‌ بفرمود‌ تـا بـه ابوبکر دادند و در کف او نیز تسبیح کرد. پس بفرمود تا‌ به‌ عمر‌ خطاب داد و در کـف او نـیز تسبیح کرد. پس بفرمود تا به عـلی(ع) داد و در‌ کف‌ او نیز تسبیح کـرد. بـاز بفرمود تا بر زمین افـکند.»[55]

مـحمود بن‌‌عثمان‌ نیز‌ از محمد بن‌حنفیه روایت کرده است که علی(ع) خدای را دیده است‌، البـته بـه‌ چشم‌ دل‌ و نه با چشم سـر.[56]
قـسمت قـابل توجهی از کرامات حـضرت هـم در‌ سخنان‌ ایشان نهفته اسـت کـه از نظر ادبیات عرب و بلاغت بسیار مورد توجه بوده و در مقام عمل‌ نیز‌ خالی از تحدی و مـبارزه‌طـلبی نیستند. برای مثال‌، مستملی بخاری مـی‌نویسد:

«عـلی‌ سر‌ عـارفان اسـت و هـمه امت را اتفاق است‌ کـه‌ علی‌ را انفاس پیغمبران است و او را سخنانی‌ است‌ که پیش از وی کسی نگفته است و پس از او کس نیاورده است‌ که‌ روزی بـر مـنبرآمده بود گفت‌: سلونی‌ عما دون‌ العرش [از هر آنچه‌ در‌ زیر عرش الهی است از من‌ بپرسید که بدان آگاهم‌.»[57]

باید توجه داشت کـه این روایت‌ بـه‌ صورت مکرر در منابع شیعی هم نقل شـده اسـت.[58]
قـابل ذکـر اسـت کـه‌ مفصل‌ترین متن صوفیه در مورد‌ کرامات‌ علی‌(ع) مربوط به محمود‌ بن‌‌عثمان و کتاب فردوس المرشدیه‌ است‌ که یک باب به نام کرامات امیرالمؤمنین علی(ع) دارد و بیشتر حکایات کرامت‌آمـیز حضرت‌ در‌ آن نقل شده است.[59]ضمنا نه‌ تنها‌ کرامات حضرت‌‌؛ بلکه‌ ذکر‌ آن کرامات نیز به‌ نقل از منابع صوفیه با شگفتی همراه بوده است.
چنان که نقل شده است که قطب‌‌الدین‌ عـبادی در مـجلس وعظ خود در‌ بغداد‌ ذکر‌ حدیث‌
«ردالشمس‌» حضرت امیر(ع) را‌ کرده‌ و بعد فضائل اهل بیت (ع) را گفته است. آن گاه ابری روی خورشید را گرفته تا این که‌ مردم‌ گمان‌ رفتن خورشید را کرده‌اند. بعد خـودش‌ بـه‌ منبر‌ رفته‌ و شعری‌ در‌ مدح حضرت خوانده تا ابر کنار رفته است.[60] قابل ذکر است که علمای شیعه هم چون مجلسی هم این حکایت را تـأیید کـرده‌اند.[61]

تصویر امام علی‌(ع) در رؤیاهـا و خـواب‌های صوفیان:
چهارمین منبع صوفیان برای درک ابعاد شخصیت ایشان‌، خواب‌ها و رویاهای عرفانی است.
همان طور که می‌دانیم در عرفان و تصوف همواره بر حجیت خـواب و رؤیای‌ اهـل‌ حق تأکید شده اسـت. مـبنای این رویکرد آن است که خواب و رؤیا در قرآن جایگاهی ویژه داشته و مثلا رؤیای حضرت یوسف (ص) منشاء رویدادهای بسیار است.[62] پیامبر اسلام(ص) نیز خواب‌ را‌ تنها جزئی از اجزای نبوت نامیده است که بعد از وی باقی می‌ماند.[63] در این میان البـته رویاهـایی که یکی از اولیاء الهی‌ در‌ آن حاضر باشند نیز از‌ امتیاز‌ خاصی برخوردار است. بر این مبنا، در عرفان و تصوف بر خواب‌هایی که حضرت عـلی(ع) به نوعی در آن حضور داشته هم‌ اشاره‌ شده و آن‌ها را اساس نتایجی خـاص قـرار داده‌انـد.
مستملی بخاری در شرح خود بر کتاب التعرف آورده است:

«در دل ابوبکر کتانی [هم صحبت جنید بغدادی] بخاری بود از‌ امـیرالمؤمنین‌ ‌ ‌عـلی کرم‌ الله وجهه‌، آن نه عداوت بود، لکن در خاطر او چنان افتاده بود که جوانمردی هـمه از‌ اهـل بـیت پیغمبر علیه السلام است‌، با چه بودی اگر علی‌ ولایت‌ به‌ جای بگذاشتی تا چـندین خون ریخته نگشتی؟ مصطفی(ص) را به خواب دید که این قدر که در خاطر ‌‌او‌ آمد را نپسندید. از آن معنی کـه چون حق مر عـلی(ع) را بـود‌، حق‌ به‌ ناحق به جای بگذاشتی روا نبود. هم چنانکه قصد ستدن حق از خداوند حق روا‌ نبود. پس پیامبر(ص) دست ابوبکر کتانی در دست علی نهاد و گفت بین شما‌ برادری دادم. ابوبکر نقل‌ می‌ند‌ که هـم در خواب دوستی علی رضی الله عنه در دل من چنان کار کرد که بر من از دل وجان من دوست تر گشت ».[64] قابل ذکر است که این روایت‌ را عطار نیز به گونه ای دیگر از قول ابوبکر کتانی نـقل مـی‌کند که به حکم «لافتی الا علی» از حضرت انتظار داشت که کار را به معاویه واگذارد تا خون‌ ریخته‌ نشود.
تا این که شب پیامبر(ص) را به همراه خلفا در خواب می‌بیند. او به خاطر آن غبار و انـتظار، شـرم داشت که به علی(ع) نگاه کند. پیامبر(ص) میان آن‌ها برادری داد‌ و حضرت‌ امیر به او
گفت بیا به کوه ابوقبیس برویم. سپس بر سر کوه رفته و به نظارة کعبه پرداختند.»[65]

قـشیری در الرسـاله از قول بشر بن‌الحارث میگوید که:

«امیرالمؤمنین‌ علی‌ علیه السلام را در خواب دیدم و گفتم یا امیرالمؤمنین مرا پندی ده. گفت: چه نیکو بود شفقت نمودن توانگران بر درویشان برای خدای و نیکوتر از آن‌، تکبر درویشـان بـر‌ تـوانگران‌ به‌ دلیل توکل بر خدا.[66] گـفتم‌ کـه‌ یا‌ امـیرالمؤمنین بیش از این بگو و ایشان این بیت‌ها را فرمود:

قد‌ کنت‌ میتا فصرت حیا و عن قریب تصیر میتا

عـز بدار الفـنــاء‌ بـیــت         فـابن بدار البقـاء بیتـا»[67]

در شرح احوال بایزید نیز آمده است کـه عباس بن‌احمد صخر نقل‌ نموده‌:

«در‌ سال333  به مکه مجاور شدم و خواب دیدم علی(ع) با پیامبر‌(ص) و خلفاست‌ و صوفیان هـم نـشسته‌انـد. پیامبر(ص) مسئله‌ای از علم توحید از صوفیان سؤال کرد و علی(ع) برخاست‌ و در‌ میان‌ صـوفیان نـشست. صوفیان همه به علی(ع) اشارت کردند. علی(ع) نیز فرمود شما‌ سخن‌ گویید‌. اول جنید و بعد بایزید سـخن گـفتند و عـلی بر هر کسی گواهی می‌داد.»

سلمی ‌هم‌ در‌ طبقات‌ الصوفیه از قول ابوالخیر الاقـطع آورده اسـت کـه:

«او روزی به مدینه وارد شد‌ و با‌ حالی گرسنه در کنار منبر پیامبر(ص) به خواب رفت. او خواب دید کـه‌ ابـوبکر‌ و عـمر‌ در سمت راست و چپ پیامبر(ص) و علی(ع) در جلو ایشان است. سپس علی(ع) او را‌ حرکت‌ داده و می‌فرماید: برخیز، پیامـبر(ص) آمـده است. بعد مقداری طعام به من داد که‌ نصف‌ آن‌ را خوردم. هنگامی‌که بـیدار شـدم‌، هـنوز نیمی ‌از آن طعام در دستم بود.»[68]

درپایان‌ هم‌ باید نقل قولی از عطار را ذکر کرد که از قـول شـافعی‌ نقل‌ می‌کند‌ که علی(ع) را به خواب دیده و او انگشتری خود را در دست شافعی کرده تا‌ عـلم‌ نـبی‌ و ولی در او سـرایت کند.[69][70]

نتیجه‌گیری:
جایگاه امام علی(ع) نزد صوفیان در‌ مجموع‌ به عوامل گوناگونی بستگی داشته که چـهار مـورد از آن‌ها را ذکر نمودیم. در مورد نخست‌‌، یعنی‌ پشتوانۀ قرآنی و روایی باید بر آیاتی تـأکید نـمود کـه شان نزول آن‌‌ها‌ منحصرا‌ وجود مقدس مولای متقیان است. بخصوص می‌توان‌ از آیۀ ایثار، آیۀ زکـات در سـجده و آیۀ‌ لیله‌ المبیت نام برد. در مورد روایات‌ هم دلاوری‌های حضرت در‌ جنگ‌‌ها، حـدیث «بـاب علم »، حدیث‌ «عشرة‌ مبشره » بسیار شاخص هـستند.
مـورد دوم‌، نـسبت حضرت با خلفا بود که در‌ مقایسه‌ بـا ابـوبکر، عمر و عثمان به‌ طور‌ واضح‌ می‌توان استنباط کرد‌ که‌ از دیدگاه صوفیان حضرت‌ جـایگاه‌ والاتـری را داشتند؛ زیرا چه بسا که خـلفا از ایشـان تمجید نـمودند. البـته از‌ نـظر‌ ارجاعی هم باید به این نکته‌ اذعـان‌ داشـت که‌ میزان‌ ارجاع‌ صوفیه به امیرالمؤمنین بسیار‌ بیش از سایر خلفا است.
مـورد سـوم‌، کراماتی بود که صوفیه از حضرت نـقل کردند‌ و ذیل‌ دو بخش پیشگویی‌ها و خـوارق عـادات تقسیم‌‌بندی‌ شد‌. باتوجه‌ بـه‌ این کـه کرامات‌ همواره‌ در تصوف مد نظر بوده و از امتیازات صوفیه نسبت به سایر اقشار جـامعه بـوده است‌، ایشان‌ با‌ ذکر‌ کـرامات حـضرت هـم در پی الگوسازی برای‌ مـریدان‌ و هـم‌ توجیه‌ کرامات‌ خود‌ بـوده‌انـد.
مورد چهارم‌، خواب‌ها و رویاهای صوفیان در مورد حضرت است که با توجه به حـجیت خـواب نزد صوفیه این مورد را هم می‌توان وسـیله‌ای‌ بـرای تقویت اقـوال شـیوخ بـرای مریدان دانست.

منابع:

- قـرآن کریم.
-
آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم‌، تصحیح سید مهدی رجائی، قم‌، دارالکتاب الاسلامی‌،
١٤١١ق.
-
ابوطالب مکی، قـوت القـلوب‌، تحقیق باسل عیون‌ السود‌، بیروت‌، دارالکـتب العـلمیه‌، ١٤١٧ق.
-
ابـونعیم اصـفهانی، حـافظ‌، حلیه الاولیاء و طبقات الاصـفیاء، ج ١، دارالکـتاب العربی، بیروت‌، ١٩٨٧م.
-
افراسیابی، غلامرضا، سلطان العشاق‌، انتشارات دانشگاه شیراز، شیراز، ١٣٧٢ش.
-
برسی، حافظ رجب‌، مشارق انوار‌ الیقـین‌ فـی مـناقب امیرالمومنین‌، تصحیح علی عاشور، دار اعلمی، بیروت‌، ١٤٢٢ق.
-
بـغدادی، مـجدالدین‌، تـحفه البـرره فـی مـسائل العشره‌، ترجمۀ شیخ محمد باقر ساعدی خراسانی‌ به‌ کوشش حسین حیدرخانی/ نشر مروی‌، تهران‌‌، ١٣٦٨ش.
-
ثعلبی نیشابوری، ابی اسحاق‌، قصص الانبیاء، عرائس المجالس‌، المکتبه الثقافیهف بیروت‌، بی تـا.
-
جام‌، احمد، انس التائبین‌، تصحیح و توضیح علی فاضل‌، انتشارات توس‌‌، تهران‌‌، ١٣٦٨ق.
پژوهشنامه ادیان » بهار و تابستان 1395 - شماره 19 (صفحه 19)
-
حکیم ترمذی، محمدبن‌ علی‌، الامثال من الکتاب و السنه‌، تحقیق علی محمد بجاوی، نخضه مصر للطباعه و النشر قاهره‌، بی تـا.
-
هـمو، کتاب الریاضه و ادب النفس‌، تصحیح ابراهیم شمس الدین‌، بیروت‌، دارالکتب العلمیه‌، ١٤٢٦ق.
-
خواجه عبدالله‌ انصاری‌، طبقات الصوفیه‌، مقابله و تصحیح محمد سرمد مولائی، نشر طوس‌، تهران‌،
١٣٦٢ش.
-
روزبهان ثانی‌، روح الجنان فی سیرة الشیخ روزبـهان‌، بـه کوشش محمد تقی دانش پژوه‌، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران‌‌، ١٣٤٧ش‌.
-
سلمی، ابوعبدالرحمن‌‌، طبقات الصوفیه‌، به کوشش یوهانس پدرسن‌، لیدن‌، اول‌، ١٩٦٠م.
-
صدری نیا، باقر، فرهنگ مـاثورات مـتون عرفانی، نشر‌ سخن‌، تهران‌، ١٣٨٨ش.
-
صـدوق‌، عـلی بن بابویه‌، الخصال‌، تصحیح علی اکبر‌ غفاری‌، نشر‌ جامعه مدرسین‌، قم‌، ١٣٦٢ش.
-
همو، من لا یحضره الفقیه. قم‌، بینا، چ ٢، ١٤١٣ق.
-
عابدی، محمود، گوهرهای پراکنده‌، سخنان ‌‌علی‌ عـلیه السـلام در نثر فارسی، انتشارات سـروش‌، تـهران‌،
١٣٨٨ش.
-
عبادی، قطب الدین‌، التصفیه‌ فی‌ احوال‌ المتصوفه‌، به تصحیح غلامحسین یوسفی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران‌، تهران‌، ١٣٤٧ش.
-
همو، مناقب الصوفیه‌، به‌ کوشش محمد تقی دانش پژوه و ایرج افشار، نشر کتابفروشی منوچهری، تهران‌،
١٣٦٢ش.
-
عطار‌ نیشابوری، فـریدالدین‌، تـذکره الاولیاء‌، تهران‌‌، انتشارات زوار، بررسی و تصحیح محمد استعلامی،
١٣٦٦ش.
-
عین القضات همدانی، شکوی الغریب‌، ترجمه غلامرضا جمشید نژاد اول‌، انتشارات اساطیر، تهران
١٣٨٩ش.
-
فاضل‌، علی، شرح احوال و نقد و تحلیل آثار احمد جام‌، انتشارات‌ توس‌، تـهران‌، ١٣٧٣ش.
-
قـشیری، عبدالکریم‌، رسـاله قشیریه‌، با ترجمه و تصحیحات بدیع الزمان فروزانفر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‌، تهران ١٣٤٥ش.
-
کلابادی، ابوبکر محمد، التعرف لمـذهب التصوف‌، مکتبه العلمیه‌، بیروت‌، ١٩٨٠م.
-
مجلسی، محمدباقر‌، بحار‌ الانوار، دار احیاء التراث العـربی، بـیروت‌، ١٤٠٣ق.
-
هـمو، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول‌، تهران‌، بینا، چ ٢، ١٤٠٤ق.
-
محمود بن عثمان‌، فردوس المرشدیه فی اسرار الصمدیه (سـیرت ‌ ‌نـامه شیخ ابواسحق‌ کازرونی‌)، به کوشش ایرج افشار، تهران‌، کتابخانه دانش‌، بیتا.
-
مستملی بخاری، ابـو ابـراهیم‌، شـرح التعرف لمذهب التصوف‌، به کوشش محمد روشن‌، نشر اساطیر، تهران
١٣٦٣ش.
پژوهشنامه ادیان » بهار و تابستان 1395 - شماره 19 (صفحه 20)
-
میبدی، رشیدالدین‌، کشف الاسرار وعـده‌ الابرار‌، به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت‌، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران‌، ١٣٦١ش.
-
نهج البـلاغه‌، به کوشش صبحی صـالح‌، نـشر هجرت‌، قم‌، ١٤١٤ق.
-
هجویری، علی بن عثمان‌، کشف المحجوب‌، مقدمه و تصحیح‌ محمود‌ عابدی‌، نشر سروش‌، تهران
١٣٨٣ش.


:پانوشت‌ها

[1] حکیم تـرمذی، مـحمدبن علی، الامثال من الکتاب و السنه ، تـحقیق عـلی محمد بـجاوی، نـخضه مـصر للطباعه و النشر قاهره ، بـی تا، ص ٣٧٧

[2] افراسیابی، غلامرضا، سلطان العشاق ، انتشارات دانشگاه‌ شیراز‌ ، شیراز، ١٣٧٢ش ، ص ٢١٨.

[3]  ه هجویری، علی بن عثمان ، کشف المـحجوب ، مـقدمه و تصحیح محمود عابدی، نشر سروش ، تـهران ،
١٣٨٣ش ، صـص ٢٧٣، ٦٩٢.

[4] ابـونعیم اصـفهانی، حـافظ‌ ، حلیه‌ الاولیاء و طبقات الاصـفیاء، دارالکـتاب العربی‌، بیروت‌ ، ١٩٨٧م ، ج ١، ص ٦٤

[5] روزبهان ثانی ، روح الجنان فی سیرة الشیخ روزبهانی، به کوشش محمد تقی دانش پژوه ، انتشارات انـجمن آثـار مـلی، تهران ، ١٣٤٧ش ، ص ٣٠٣

[6]  هجویری‌، ص ٢٧٣‌. او در همین اثر‌ آورده‌ است : بـرای این بـه عـلی کـرم الله وجـهه ، یعـنی: خدا روی او را گرامی بدارد، می‌گفتند که هرگز در جنگ ها پشت به دشمن نکرد و روی از دشمن برنگرداند‌ و رو‌ به بتها نکرد (ص ٦٨٦)

[7]  هجویری، ص ١٠٣.

[8] عطار نیشابوری، فریدالدین ، تذکره الاولیاء، تهران ، انتشارات زوار، بررسی و تـصحیح محمد استعلامی،
١٣٦٦ش ، ص ٤٢٠

[9] همو، ص ٤٣٦.

[10]  همو، ص ٥٦٥.

[11] هجویری‌، ص ١٠٢‌

[12] حشر‌/٩

[13] عبادی، قطب الدین ، مناقب الصوفیه ، به کوشش محمد تقی دانش پژوه و ایرج افشار، نشر کـتابفروشی ‌ ‌مـنوچهری، تهران ، ١٣٦٢ش ، ص ٤١.

[14] انسان /٨

[15] ابوطالب‌ مکی‌، تحقیق‌ باسل عیون السود، بیروت ، دارالکتب العلمیه ، ١٤١٧ق ، ص ١٨٠‌

[16]  جام‌ ، احمد، انس‌ التـائبین‌ ، تـصحیح‌ و توضیح علی فاضل ، انتشارات توس ، تهران‌ ، ١٣٦٨ق‌ ، ص ٣٠.

[17] بقره / ٢٠٧.

[18] هجویری، ص ٤٢٣

[19]  خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه ، مقابله و تصحیح‌ محمد‌ سرمد مـولائی، نـشر طـوس ، تهران ،
١٣٦٢ش‌ ، ص ٦١٤

[20] ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء، ص ٦٢

[21]  بغدادی، مجدالدین ، تحفه البـرره فـی مسائل العشره ، ترجمۀ شیخ‌ محمد‌ باقر ساعدی خراسانی به‌ کوشش‌ حسین حیدرخانی، نشر مروی، تهران ، ١٣٦٨ش ، ص ٢٠١

[22] عـطار نـیشابوری، ص ٢٥١

[23] عین القضات همدانی، شکوی الغریب ، ترجمۀ غلامرضا جمشید نژاد اول ، انتشارات اساطیر، تـهران ،
١٣٨٩ش ، ص ١٢٤.

[24]  قـشیری، عبدالکریم ، رساله قشیریه ، با‌ ترجمه‌ و تصحیحات بـدیع الزمـان فـروزانفر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ،
تهران ، ١٣٤٥ش ، ص ٥٨٢

[25] ابونعیم‌ اصفهانی‌، ص ٦٤.

[26]  حکیم ترمذی، کتاب الریاضه ، صص ١١٣-١١٢.

[27]  کلابادی، ابوبکر محمد، التعرف لمذهب التصوف ، مکتبه العلمیه ، بیروت ، ١٩٨٠م ، صص ٥٤، ٤٦٢‌.

[28]  ابونعیم‌ اصفهانی‌، ص ٦٧

[29] هجویری، ص ٦٢

[30] کلابادی، ص ٢٧

[31] بغدادی، ص ١٩٧‌

[32]  روزبهان‌ بقلی، ص ١٧‌

[33] فـاضل‌ ، شرح‌ احوال و نقد و تـحلیل آثـار احمد جام‌ ، انتشارات‌ توس ، تهران ، ١٣٧٣ش ، ص ١٤٤

[34]  مستملی بخاری، ابو ابـراهیم‌ ، شـرح‌ التعرف لمذهب التصوف ، به‌ کوشش‌ محمد روشن ، نشر اساطیر، تهران ،
١٣٦٣ش ، ص ١٣٨.

[35] ابوطالب مکی، ص ١١٦

[36] «ان للهـ‌ فـی‌ الارض‌ عیونا، و ان علیا من عـیون الله »؛ حـکیم تـرمذی‌، کتاب‌ الریاضه ، صـص ١١٢-١١٣.

[37]  نـک : صدری نیا، باقر، فـرهنگ مـاثورات متون عرفانی، نشر سخن ، تهران ، ١٣٨٨ش ، ص ٤٦.

[38]  افراسیابی، ص ٢١١‌

[39] صدری‌ نیا‌، ص ٩٣

[40] ثعلبی‌ نیشابوری، ص ٣٧٧‌

[41]  نـک‌ : بـرسی‌، حافظ رجب ، مشارق انـوار الیقـین فی‌ مناقب‌ امیرالمومنین ، تصحیح علی عاشور، دار اعلمی، بیروت ، ١٤٢٢ق ، ص ٥٣٤.

[42] افراسیابی، ص ٢١٧

[43]  محمود بن عثمان ، فردوس المرشدیه فی‌ اسرار‌ الصمدیه (سیرت نامه شیخ ابواسحق کازرونی)، به کـوشش
ایرج افـشار، تهران ، کتابخانه دانش ، بی‌تا، ص ٧٤

[44]  عین القضات هـمدانی، ص ٩٢.

[45] مـجلسی، مـحمدباقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت ، ١٤٠٣ق ، ج ٤٢، ص ١٩٢

[46] «اللهم لا تحل الارض من قائم بالحجه ، اولئک الاقلون‌ عددا‌ لا عـظمون عـنداله قدرا، قلوبهم معلقه بالمحل الاعلی، اولئک خلفاء الله فی عباده و بلاده هاه ، شوقا الی رویتهم .» حـکیم تـرمذی، ص ٤٣٠

[47]  صـدوق ، علی بن بابویه ، الخصال ، تصحیح علی اکبر‌ غفاری‌، نشر‌ جامعه مدرسین حوزة علمیۀ قـم‌ ، قـم‌ ،
١٣٦٢ش‌ ، ج ١، ص ١٨٧.

[48] «یا علی یظهر فی آخرالزمان قوم یقال لهم الروافض یدعون محبتک .» صدری نـیا، ص ٥٥٢.

[49]  «ان للبـاطل جـوله ثم یضمحل ».

[50]  میبدی‌، رشیدالدین‌ ، کشف‌ الاسرار وعده الابرار، به سعی و اهتمام علی اصغر‌ حکمت‌ ، مـوسسه انـتشارات امیرکبیر، تهران ، ١٣٦١ش ، ج ٢، ص ٣١.

[51] نک : غررالحکم ، ص ٥٤٤

[52] قـشیری‌، ص ٦١٦‌

[53] بـغدادی، صـص ٢٦٠-٦١

[54]  مـجلسی، بـحارالانوار‌، ج ٤٠‌، ص ١٧٧.

[55] مستملی بخاری، ص ١٨٠٠.

[56]  مـحمود بـن عثمان ، ص ٥٦

[57] مستملی بخاری، ص ١٩٩.

[58] صدوق ، من لایحضره الفقیه ، ج ٤، ص ١٧٥

[59]  محمود بن عثمان ، ص ٧٤

[60] عبادی، التصفیه فی احوال المتصوفه ، ص ١٥.

[61] مجلسی، بحارالانوار، ج ٩، ص ٥٥٤

[62] نک‌ : سورة‌ یوسف

[63] مجلسی، مـحمد بـاقر‌، مرآة‌ العـقول فی شرح أخبار آل الرسول ، تهران ، بینا، چ ٢، ج ١، ١٤٠٤ق ، ص ٣٧

[64] مستملی بخاری، ص ١٧٨٠

[65] عطار نیشابوری، ص ٥٦٥

[66] «ما احسن التواضع الاغنیاء‌ للفقراء‌ للفقراء‌ طلبا لما عندالله و احسن مـنه تـیه الفـقراء علی‌ الاغنیاء‌ اتکالا علی
الله ». قابل ذکر است کـه این عـبارت عینا در جملات قصار (ش ٤٠٦) از نهج البلاغه آمده است‌ .

[67]  قشیری‌، ص ٧٠٦‌؛ «مرده بود و زنـده شـدی و بـه زودی مرده‌ میشوی‌. خانه داشتن در جهان فانی کار دشواری است . در جهان باقی خـانه ای‌ بـنا‌ کن . این را عابدی در‌ شرح‌ دیوان منسوب‌ به‌ امیرالمؤمنین‌ یافته است .
عابدی، ص ٣٧٦.

[68]  سلمی، طبقات‌ الصوفیه‌ ، ص ٢٨١

[69] عطار نیشابوری، ص ٢٥١

منبع: پژوهنامۀ ادیان

 

Print
2512 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com